من با آليس مونرو
+ آليس... همه رو برات گفتم. حالا چی میگی؟
- در مردها يك نوع نفرت وجود دارد. فكر میكنم ريشه در نفرت از رابطهی جنسی داشته باشد. مطمئن نيستم...بله، بله. ترس از رابطهی جنسی است، و زنها مسئول رابطهی جنسی هستند. فكر میكنم مسئله احتمالاً همين است. ولی اين نخوت و تكبر، همانطور كه گفتم، موضوعِ كاملاً متفاوتي است كه ميتواند خيلی هم پيچيده باشد و قاعدتاً به اين نياز زنها مربوط ميشود كه ميخواهند مردها شبيه خودشان باشند. شايد آنقدرها هم به نخوت و تكبر ربط نداشته باشد، چون از مردها نمیشود انتقاد كرد. زنها نميتوانند خيلي تند بروند، وگرنه مردها با آنها راه نميآيند؛ خيال میكنند از آن زنهايی هستند كه مردها را بیاعتبار میكنند، از آن زنهای ترسناك! اما مرد او را تحقير میكند ولی زن در واقع... چرا زن نمیتواند او را تحقير كند؟ دليلاش ترس است، ترس از اينكه مبادا مرد بيش از حد خرد شود و به اندازهی خودش توانايی تحملِ تحقير را نداشته باشد. چون زنها يك عمر در اين موقعيت بودهاند و مثل هر نژاد زير سلطهای توانايی بقا دارند. 1
1- به انتخاب خودم. از خلال يك مصاحبه با گرم گيبسون.
این تابلوی خودکشی بنفش اندی وارهول است. مثل شناسه میماند برای صاحب این وبلاگ. کسی که حالا ده سال بیشتر است وبلاگ مینویسد. حال عمومی خوبی دارد اما حسرتهایش زیاد است. خیلی دلم میخواست حوصله داشتم از اینجا میرفتم جای دیگر و ناشناستر مینوشتم اما خستهام. خیلی خسته. خستهی خوبی که میداند خواب خوشی در پیش است.