تبليغاتX
شرح تردیدها - تردید 12
وقتی قلم آخرین نفس‌هایش را می زند، تردیدهای من آغاز می‌شوند.
 

# ببخشید! می‌تونم پاهامو دراز کنم؟
# بله که می‌تونید. خیلی چیزا رو می‌شه دراز کرد. قدتون اما که نه! شما ژنتیک مبتلائید.
# پس نگین می‌تونم. بعضی کارا رو جدی نمی‌تونم. مثل موهای بلند و پرپشت و افشون داشتن.
# خوب چه اصراریه؟ کاری رو که می تونین انجام بدین.
# خب مشکل این‌جاست که نمی‌خوام!. حالا می‌تونم پاهامو دراز کنم؟
# ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384ساعت 13:36  توسط ایو   |