|
وقتی قلم آخرین نفسهایش را می زند، تردیدهای من آغاز میشوند.
|
...ای فرزانگان!
بر دیوانگان
این ملامت چرا کنید
کم تماشای ما کنید
از من بگذرید
راه خود روید
عاشقان را رها کنید
مگر به شهر شما
- قسم شما را بهخدا -
جنون و عاشقی تماشا دارد؟
بسوزد آنکه هست و حاشا دارد
من عاشقام و گنهکار
آیا همهی شما بیگناهید؟
من گمرهام و بیقرار
آیا همهی شما سربهراهید؟
دنیایی که داستانها میسازند آکنده از تردید است. چند گونه تردید در آنها مستتر است. ابتدا تردید در بودن آنها به همین شکلی که نویسنده یا راوی آنها تصویر کرده، که بعد از طی شدن زمانی نه چندان طولانی، هنگام خواندن یا گوش کردن، این تردید به آرامی مرتفع می شود، چرا که در فضای داستانیاش به آهستگی حل میشوی. سپس با خود میاندیشی که دنیایی که من قصد ترسیماش را دارم آیا واقعی است یا این دنیایی که اکنون در آن ام. دنیای من فریبندهتر و جذابتر است یا این یک. شاید هم مناطق بد آب و هوای جهان داستانی خود را پیدا کنی و ماجراها را به مکانهای دیگر با آدمهای دیگر منتقل کنی. هرچه باشد این تردیدها کشندهاند. خشکانندهاند. بیرحماند. میگذارند برای فقر ِ چند خط و نیستی خلاقیتها خود را بخواهی نابود کنی...
بدترین تردید، گم کردن دنیای یک داستان است یا میان دو یا چند دنیا پرسه زدن و ملغمهای را ایجاد کردن. باید توی آن دنیای ویژه زندگی کرد. بگذار دیوانهات بخوانند که بهتر است از اینکه مرحوم بخوانندت!
هر دو بر این باورند
که حسی ناگهانی آنها را با هم پیوند دادهبود
چنین اطمینانی زیباست،
اما تردید زیباتر است...
از آواز فیلم قرمز ساختهی کیشلوفسکی

آب و هوا؟ کمی مسخره است که فکر کنی آب و هوا در جوشاش و آفریدن اثر میکند و تصور کن روزی را که آدم خلق شد. چه فرقی می کرد اگر هوا بارانی بود یا آفتابی سوزان، بدن آن وقت لطیف و پوست حساس ابوالبشر را می سوزاند. در گهی که به وجود آمده و تولید شده و بعد بوی گندش همهجا را گرفته، هیچ تفاوتی حاصل نمیشد. چه بسا گه گل آلود و آبکشیدهای بود یا گه پخته و برشته. ماهیت همان بود.
آخ و آه بهار است و همه به جان هم افتادند. جوانه به جان شاخه شکوفه به جان جوانه. ابرهای در فرار و عجله به جان آسمان و این نسیم خنک به جان پردههای اتاق و بدتر از همه گربهی وحشی نر خیابانی به جان گربهی مادهی هم سایه. هیچکدام از اینها هم با بلایی که به جان جیب نوادهی ابوالبشر گه افتادهاند قابل قیاس نیست.
با تمام این اوصاف میخواهی بگویی هوا خوب است و بهار است و قلم دارد با نسیم روی سفیدی میچرخد و میرقصد؟
من که فکر نمیکنم.